ذوالقرنین کیست؟


در این چند وقتی که عادت کرده بودم قرآن را به فارسی بخونم، هر وقت به سوره  "کهف" میرسیدم و به اسم "ذوالقرنین" برخورد میکردم، اصلا نه میتونستم اسمش و تلفظ کنم و نه میدونستم که کیست؟ تا اینکه چند وقت پیش یکی از دوستان مهدی که پیش نمازه و یکی از نمایندگان مکارم، کتابی را به ما هدیه داد به اسم "قصه های قرآن" نوشته آیت الله مکارم شیرازی.
بدون شک برایتان جالب خواهد بود که بدانید ذوالقرنین کیست؟
سرگذشت عجیب ذوالقرنین
گروهی از قریش به این فکر افتادند که پیامبر اسلام را به اصطلاح آزمایش کنند. پس از مشاوره با یهود مدینه، سه مساله طرح کردند: یکی تاریخچه اصحاب کهف، دیگری مساله روح و سوم سرگذشت ذوالقرنین.
قرآن در این زمینه میگوید:" از تو درباره ذوالقرنین میپرسند بگو به زودی گوشه ای از سرگذشت او را برای شما بازگو میکنم."
از اینجا معلوم میشود که داستان ذوالقرنین قبلا مطرح بوده منتها با اختلافات و ابهامات.
سپس اضافه میکند:" ما به او روی زمین قدرت و حکومت بخشیدیم  اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم او هم از این وسائل استفاده کرد تا به غروبگاه آفتاب رسید (منظور:غرب) و در آنجا احساس کرد و در نظرش مجسم شد که خورشید در چشمه یا دریای تیره و گل آلود فرو میرود." "در آنجا گروهی از انسانها را یافت." "به ذوالقرنین گفتیم :آیا میخواهی آنها را مجازات کنی و یا روش نیکویی را در میان آنها انتخاب مینمایی؟"
بعضی از مفسران از تعبیر "ما به ذوالقرنین گفتیم" میخواهند نبوت او را استفاده کنند ولی این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این جمله الهام قلبی باشد که در مورد غیر پیامبران نیز وجود داشته اما نمیتوان انکار کرد که این تعبیر بیشتر نبوت را در نظر مجسم میکند.
"گفت اما کسی را که ستم کرده است مجازات خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش باز میگردد و خداوند او را عذاب شدید خواهد داد و اما کسی که ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما فرمان آسانی به او خواهیم داد."
ذوالقرنین سفر خود به غرب را پایان داد سپس عزم شرق کرد آنگونه که قرآن میگوید:" بعد از آن اسباب و وسائلی که در اختیار داشت مجدداً بهره گرفت و همچنان به راه خود ادامه داد تا به خواستگاه خورشید رسید در انجا مشاهده کرد که خورشید بر جمعیتی طلوع میکند که در برابر تابش آفتاب برای آنها پوششی قرار نداده بودیم و هیچ گونه سایبانی نداشتند."
بعضی از مفسران این احتمال را داده اند که آنها خانه و مسکنی نداشته اند تا آنها را از تابش آفتاب بپوشاند. احتمال دیگر این است که سرزمین آنها یک بیابان فاقد کوه و درخت و پناهگاه بود، و چیزی که آنها را از آفتاب بپوشاند و سایه دهد در آن بیابان وجود نداشت.
"این چنین بود کار ذوالقرنین و ما به خوبی میدانیم اوچه امکاناتی (برای پیشبرد اهداف خود) در اختیار داشت."
سد ذوالقرنین چگونه ساخته شد
قرآن به یکی دیگر از سفرهای ذوالقرنین اشاره کرده و میگوید: "بعد از این ماجرا باز از اسباب مهمی که در اختیار داشت بهره گرفت."
"همچنان به راه خود ادامه داد تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهی غیر از آن دو گروه سابق یافت که هیچ سخنی را نمیفهمیدند." این احتمال وجود دارد گه آن گروه از نظر تمدن بسیار پایین بودند چرا که یکی از روشنترین نشانه های تمدن انسانی، همان سخن گفتن است. بعضی نیز این احتمال را داده اند که منظور این نیست که آنها به زبانهای معروف آشنا نبودند ، بلکه آنها محتوای سخن را درک نمیکردند یعنی از نظر فکری بسیار عقب مانده بودند.
"گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد میکنند، آیا ممکن است ما هزینه ای در اختیار تو بگذاریم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟" از این جمله استفاده میشود که آن جمعیت از نظر امکانات اقتصادی وضع خوبی داشتند اما از نظر صنعت و فکر و نقشه ناتوان بودند، لذا حاضر شدند هزینه این سد مهم را بر عهده گیرند مشروط بر این که ذوالقرنین طرح و ساختمان آن را پذیرا گردد. اما ذوالقرنین در پاسخ آنها "چنین اظهار داشت که آنچه پروردگارم در  اختیار من گذارده بهتر است" و نیازی به کمک مالی شما ندارم. "مرا با نیرویی یاری کنید، تا میان شما و این دو قوم
 مفسد سد نیرومندی قرار دهم." سپس چنین دستور داد: "قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید تا میان دو کوه را بپوشاند" سومین دستور این بود که مواد آتشزا (هیزم و مانند آنها) بیاورید و آنرا در دو طرف سد قرار دهید "در آن آتش بدمید تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد" در حقیقت میخواست با این کار به قدری به آهن حرارت دهد که مثل جوشکاری امروزه آهنها نرم شده و به هم جوش بخورند. "گفت مس ذوب شده برای من بیاورید تا بروی این سد بریزم." بعضی گفته اند که در دانش امروز به اثبات رسیده که اگر مقداری مس به آهن اضافه کنند مقاومت آن را بسیار زیاد میکند. سرانجام این سد بقدری
 نیرومند و مستحکم شد که "آن گروه مفسد، نه قادر بودند از آن بالا بروند و نه قادر بودند در آن نقبی ایجاد کنند."
ذوالقرنین که بود؟
در اینکه ذوالقرنین از نظر تاریخی چه کسی بوده است و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق میشود؟ گفت و گو بسیار است، نظرات مختلفی در این زمینه ابراز شده که مهمترین آنها سه نظریه است:
نظریه اول: بعضی معتقدند او کسی جز "اسکندر مقدونی" نیست، لذا بعضی او را بنام اسکندر ذوالقرنین میخوانند و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشورهای روم و مغرب و مصر تسلط یافت، و شهر اسکندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود گرفت، و از انجا به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح کرد، سپس قصد هند و چین نمود و از آنجا به خراسان بازگشت شهرهای فراوانی بنا نهاد و به عراق آمد، و بعد از آن در شهر "زور" بیمار شد و از دنیا رفت، و به گفته بعضی بیش از 36 سال عمر نکرد. جسد او را به اسکندریه بردند و درآنجا دفن نمودند.
نظریه دوم: جمعی از مورخین معتقدند ذوالقرنین یکی از پادشاهان یمن بوده. از جمله "اصمعی" در تاریخ عرب قبل از اسلام و "ابن هشام" در تاریخ معروف خود بنام سیره و "ابوریحان بیرونی" در الاثار الباقیه را میتوان  نام برد که از ان نظریه دفاع کرده اند. در اشعار "حمیری ها" که از اقوام یمن بودند و بعضی از شعرای جاهلیت اشعاری دیده میشود که در انها افتخار به وجود "ذوالقرنین" کرده اند. طبق این فرضیه، سدی را که ذوالقرنین ساخته همان سد معروف "مارب" است.
جدیدترین نظریه و سومین نظریه همان است که دانشمند معروف اسلامی "ابوالکلام آزاد" ک روزی وزیر فرهنگ کشور هند بود، در کتاب محققانه ای که در این زمینه نگاشته، آورده است.طبق این نظریه ذوالقرنین همان "کورش کبیر" پادشاه هخامنشی است.(این کتاب به فارسی ترجمه شده به نام "ذوالقرنین یا کورش کبیر")
از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و اهل بیت نقل شده، میخوانیم " او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود."
سد ذوالقرنین کجاست؟
بعضی میل دارند که این سد را با دیوار چین منطبق بدانند ولی روشن است که دیوار چین نه از آهن و مس ساخته شده و نه در یک تنگه باریک کوهستانی ست. برخی نیز اصرار دارند که این همان سد "مأرب" در سرزمین یمن میباشد در حالی که سد مارب گرچه در یک تنگه کوهستانی بنا شده ولی برای جلوگیری از سیلاب و به منظور ذخیره آب  بوده و ساختمانش از آهن و مس نیست. ولی طبق گواهی دانشمندان درسرزمین قفقاز میان دریای خزر و دریای سیاه سلسله کوههایی است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا میکند، تنها تنگه ای که در میان این کوههای دیوار مانند وجود دارد تنگه "داریال" معروف
 است، و در همانجا تا کنون دیوار آهنین باستانی به چشم میخورد و به همین جهت بسیاری معتقدند که سد ذوالقرنین همان سد است. جالب اینکه در نزدیکی آن نهری ست بنام "سائرس" که به معنی "کورش" است (یونانیان کورش را سائرس می نامیدند) در آثار باستانی ارمنی از این دیوار بنام  "بهاگ گورایی" یاد شده و معنی این کلمه "تنگه کورش" یا "معبر کورش" است و این سند نشان میدهد که بانی این سد او بوده است.
یاجوج و ماجوج کیانند؟
به گفته مفسر بزرگ  علامه طباطبایی در "المیزان" از مجموع گفته های تورات استفاده میشود که مأجوج یا یأجوج و مأجوج، گروه یا گروههای بزرگی بودند که در درو دست ترین نقطه شمال آسیا زندگی داشتند ومردمی جنگجو و غارتگر بودند. دلایل فراوانی از تاریخ در دست است که در منطقه شمال شرقی زمین در نواحی مغولستان در زمانهای گذشته گویی چشمه جوشانی از انسان وجود داشته. مردم این منطقه به سرعت زاد و ولد میکردند، و پس از کثرت و فزونی به سمت شرق، یا جنوب سرازیر میشدند، و تدریجاً در آنجا ساکن میگشتند. برای حرکت سیل آسای این اقوام دورانهای مختلفی در تاریخ آمده
 است: یکی از آنها دوران هجوم این قبائل وحشی در قرن چهارم میلادی تحت زمامداری "آتیلا" بود که تمدن امپراطوری روم را از میان بردند. و دوران دیگر که ضمناً آخرین دوران هجوم انها محسوب میشود در قرن دوازدهم میلادی به سرپرستی چنگیز خان صورت گرفت که بسیاری از شهرها از جمله بغداد را ویران نمودند. در عصر کورش هجومی از ناحیه آنها اتفاق افتاد که در حدود سال پانصد قبل از میلاد بود، ولی در این تاریخ، حکومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اوضاع تغییر کرد و آسیای غربی از حملات این قبائل آسوده شد.
به این ترتیب نزدیک به نظر میرسد که یأجوج و مآجوج از همین قبائل وحشی بوده اند که مردم قفقاز به هنگام سفر کورش به آن منطقه تقاضای جلوگیری از آنها را از وی نمودند، و او نیز اقدام به کشیدن سد معروف ذوالقرنین نمود.
برید حال کنید.

   + زهرا - ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸